¤حلقه عشق¤

halghe-eshgh

من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد

رقص شیطانی خواهش را

در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را

در چشمه مهر

اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را

یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست.

نوشته شده در سه شنبه 1393/09/18ساعت 19:15 توسط ghazale| |

آئـینه بـود آب.

از بـیکران دریـا٬ خـورشید می دمید.

زیـبـای من شکوه ِ شکفـتن را

در آسمـان و آئـینـه می دیـد.

ایـنـک:

سه آفـتاب!

 

نوشته شده در سه شنبه 1393/09/18ساعت 19:13 توسط ghazale| |

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد

گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش

آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:

در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

 

نوشته شده در سه شنبه 1393/09/18ساعت 19:13 توسط ghazale| |

از بـس کـه غـم تـو قـصه در گـوشم کــرد

غـم هـای زمانـه را فـرامـوشم کــرد

یـک سیـنه سخن بـه درگـهت آوردم

چـشمان سخـنگـوی تـو خـاموشم کـرد.

نوشته شده در سه شنبه 1393/09/18ساعت 19:12 توسط ghazale| |

هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست! عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه! دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست. نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ، شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست. تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ، بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست. تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست.
نوشته شده در سه شنبه 1393/09/18ساعت 19:11 توسط ghazale| |

غم که نوشتن ندارد

نفوذ می کند در استخوان هایت

جاسوس می شود در قلبت

و آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون …


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/15ساعت 18:21 توسط ghazale| |

این روزها جواب صداقت را با دروغ می دهند

جواب محبت را با بی محبتی می دهند

جواب با وفایی را با بی وفایی

و جواب دوستی را با دشمنی

چه خوب آرایه “ تضاد ” را به کار می برند


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/15ساعت 18:21 توسط ghazale| |

حوصله ام سر رفته است !

کاش میشد جای دست روی دست گذاشتـن

دست توی دستت می گذاشتم

نوشته شده در پنجشنبه 1393/08/15ساعت 18:20 توسط ghazale| |

بچه ها خیلی نامردیه من کنکور دارم وقت نمیکنم بیام شماها هم یه سر به من نمی زنید اگه آآآآآآآآپ نکنم.بااااااااااااااااااشه

نوشته شده در یکشنبه 1393/06/09ساعت 11:10 توسط ghazale| |

نیمه شب است.ستاره ها دنبال بهانه ای می گردند تا سایه ماه را بر بوم آسمان به تصویر بکشند.اشک هایم بر دامنت شکوفه ها لیز می خورد.باز من هستم و تکرار آه ها در دل غنچه های نشکفته.خسته ام.خواب سراغم را می گیرد و پلک هایم بر هم می افتد.تا سلام سپیده شب خوش.

نوشته شده در یکشنبه 1393/06/09ساعت 11:8 توسط ghazale| |


Design By : Night Skin